: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ
ورود به مدیریت درباره من
: درباره خودم :
حسيني[6]
: پيوندهاي روزانه :
: لوگوي وبلاگ : : لينك دوستان من : راهنماافرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارجخط بارونعلیرضا : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : اولین دست نوشته [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک سهشنبه 4 تير 1387 ساعت 11:37 صبح باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد. گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: ?يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد?. تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) بسم الله بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش. تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد: ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است. بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد. منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند. دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. بر گرفته از : http://www2.irna.ir/occasion/rooze-zan-85/index.htm نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] + کيفيت وفات حضرت زهرا جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 4:7 عصر 1ـ به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده کن تا بدان غسل کنم، امسلمه آب را آورد، غسل کرد و جامه پاکى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1) 2- در روايت ديگرى آمده که: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامههاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود: بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو، مىخواهم با پروردگارم مناجات کنم. اسماء مىگويد: از اتفاق بيرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مىشنيدم، آهسته به طورى که مرا نبيند وارد شدم ديدم دست به سوى آسمان دراز کرده و مىگويد: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتياقى که به ديدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گريهاش بر من و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه مىباشند و غم و اندوهى که بر من دارند، از مىخواهم که بر گناهکاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد کنى که تو بزرگوارترين سؤال شوندگان و مهربانترين مهربانانى. (2) 3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (يا پروردگارم) رفتم. اسماء لحظهاى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامىترين کسى که زنان حمل او را عهدهدار شدند، اى دختر بهترين کسى که بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده، اى دختر کسى که به پروردگارش به فاصله دو تير کمان و يا کمتر نزديک شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى که ايشان را مىبوسيد گفت: فاطمه آن هنگام که نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاک زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما کجا است؟ وى ساکت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز کشيده حسين عليهالسلام حضرت را تکان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد. حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مىبوسيد و مىگفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن که روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مىبوسيد و مىگفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنکه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت کن. اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليهالسلام او را از مرگ مادرتان خبردار کنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مىزدند:يا محمداه يا احمداه، امروز که مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليهالسلام را خبردار کردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه کسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مىشدم، بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد. برگرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=378&subid=10 مراجع 1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77. 2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78. نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] + آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 11:7 صبح محدث اربلى، از علماى ارجمند قرن هفتم و صاحب «کشفالغمه فى معرفة الأئمه»در مورد آرزوى مرگ، در دل و جان دختر گرامى و با فضيلت پيامبر عاليقدراسلام، بيان روشن و توضيحات مفيد و روشنگرى دارد که بازگويى آن در بردارندهى نکتههاست. از اين رو شمهاى از آن گفتار به صورت اختصار دراينجا نقل مىشود. وى مىگويد: «طبيعت بشر بر حب ذات و علاقه به ادامهى حيات خويش نهاده شده است. عمومابشر از مرگ گريزان و عاشق و علاقمند حيات و زندگى خويش است. انبياى الهىهم با آن همه عظمت و جلالت قدر و فضيلت، باز از اين قاعده مستثنى نيستند،و در اين علاقه با عموم مردم شريک و يکساناند. داستان حضرت آدم (ع) با آنهمه طول عمر و مدت زندگىاش باز هم آرزوى حيات و ادامهى زندگى را داشت وهميشه از خداوند متعال آرزوى عمر طولانى و زندگى بيشتر مىکرد، خود گواهىبر اين حقيقت است. حضرت نوح (ع) که از لحاظ سن و سال در حدى بود که به تصريح قرآن مجيد، تنها950 سال در ميان قوم خود به دعوت مردم و تبليغ راه حق و توحيد مشغول بود،وقتى اجلش فرارسيد هنوز از زندگى سير نبود. زيرا چون در لحظات آخر از اوپرسيدند که دنيا را چگونه يافتى؟ پاسخ داد: «دنيا را خانهاى ديدم داراىدو در، که از يک در به اندرون آيند و از در ديگر بيرون روند» و مفهوم اينجمله، شدت علاقه به حيات و دشوارى جدايى از دنيا را در نظر آن پيغمبرکهنسال و منادى توحيد نشان مىدهد. و يا حضرت ابراهيم (ع) از حقتعالى خواسته بود که تا او خودش آرزوى مرگ نکرده است، او را از دنيا نبرد. و يا حضرت موسى (ع) در مفارقت از دنيا و به هنگام فرارسيدن آخرين لحظاتعمر، با ملکالموت محاجه و گفتگو داشت و دل از دنيا نمىبريد. آرى اينها، فقط شمهاى از احوال انبياى عظام بود که با وجود علو درجه ورفعت شأن و عظمت مقام، باز از دنيا سير نمىشدند و به ترک حيات و قطعزندگى رغبت نداشتند... ولى فاطمهى زهرا (ع) با آن سن و سال اندک و در عنفوان جوانى، چنان با شورو شوق در انتظار مفارقت از دنيا و ترک حيات بود که دريافت خبر رحلت خويشاز پدرش را جشن و سرور تلقى مىکرد، و بسيار خوشحال و شادمان بود که زودتربر پدر بزرگوارش نزول خواهند کرد. و اين امر، يکى از اسرار عظمت روحى ومعنوى اهلبيت (ع) است که در آنان به وديعت نهاده شده، و امرى است که تنهابه آنان اختصاص دارد». (1)همين معنى را فاطمه (ع) خود نيز ضمن همان خطبهىشورانگيزى که در مسجد مدينه و در حضور جمع کثيرى از مردم ايراد کرد، بيانفرموده است. بدينصورت که حضرتش در آن گفتار کوبنده و پرشور، پيرامون رحلتپدر بزرگوار خود مىگويد: «خداوند او را با رحمت و رأفت خويش به سوى جوار خود قبض روح فرمود، و ازمشقت و رنج و درد اين دنياو تحمل وزر و بال آن آسوده ساخت و مشمول رضوان وخشنودى خود نمود».(2) اين جملات عميق، خود مىتواند بازگوکنندهى ديدگاه کلى و عمومى زهرا (ع)نسبت به مرگ و انتقال از اين جهان باشد. در واقع اين سخنان پرمعنى، نگرش وجهانبينى زهراى اطهر (ع) را ترسيم مىکند و نشان مىدهد که در نظر او،رخت بربستن از اين جهان و شتافتن به سوى باقى، عالىترين راه رهايى ازمشقات دنيا و رسيدن به جوار رحمت و رأفت حق است. لذا کسى که چنين ديدگاهىنسبت به مرگ دارد، طبيعى است که در مورد مرگ خود نيز از همين ديدگاه بهمسأله مىنگرد. آنچه از بيان زهرا (ع) در مورد رحلت پدر بزرگوارش استفادهمىشود، در حقيقت تأييدى استوار، بر همان عامل روحى و معنوى در نهاد اوستکه باعث مىشود تا از شنيدن خبر رحلت خود نيز شادمان گردد. در روايت وارد است هنگامى که فاطمه زهرا عليهاالسلام با تمام توان در دفاعاز ولايت اميرالمؤمنين و حکومت اسلامى برآمد در اين مسير به مصيبتها وناگواريهاى گوناگون گرفتار شد. پس از آنکه اميرالمؤمنين عليهالسلام را ازحکومت کنار ديد و حادثهى غدير را فراموش شدهى امت وقت ديد و آن هنگام کهفدک و حقوق اقتصادى خود را در دستان نامردان نااهل ديد و در دفاع از حقوقخود نااميد گشت و پس از آنکه حريم و حرمت اهلبيت را توسط هتاکان منافقمحل امنى نيافت، و آنگاه که حتى مردم را از صداى گريههاى خود دلتنگ ديددست به دعا برداشت و آرزوى ملاقات با خدا و رسول خدا را نمود. در کتابنهجالحياة آمده است: دربارهى شکوهها و غمهاى جانکاه حضرت زهراعليهاالسلام پيامبر گرامى اسلام به اصحاب خويش خبر داده و فرمود: "دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناک و نگران مىشود که دست به دعا برداشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت کند، مىگويد:" يا رب انى قد سئمت الحياة و تبرمت باهل الدنيا فالحقنى بأبى الهى عجل وفاتى سريعا. (پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شدهام و از دنيازدگان، بلاها ومصيبتهاى ناگوار ديدهام، خدايا مرا به پدرم رسول خدا متصل گردان و مرگمرا زود برسان.)3بر گرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=373&subid=10مراجع 1ـ کشفالغمه، ج 2، ص 82.2ـ «قبضه اللَّه قبضة رأفة و اختيار رغبة بمحمد عن تعب هذه الدار موضوعاعنه اعباء الأوزار محفوفا بالملائکة الأبرار و رضوان الرب الغفار و جوارالملک الجبار».3ـ نهجالحياة/ ح 118/ ص 204 نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] :لیست کامل یاداشت ها : [4/4/1387- 11:37 ص] تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک[17/3/1387- 4:7 ع] کيفيت وفات حضرت زهرا[17/3/1387- 11:7 ص] آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا[آرشيو شده ها]
: لوگوي وبلاگ :
: لينك دوستان من :
راهنماافرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارجخط بارونعلیرضا : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : اولین دست نوشته [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید + تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک سهشنبه 4 تير 1387 ساعت 11:37 صبح باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد. گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: ?يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد?. تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) بسم الله بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش. تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد: ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است. بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد. منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند. دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. بر گرفته از : http://www2.irna.ir/occasion/rooze-zan-85/index.htm نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] + کيفيت وفات حضرت زهرا جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 4:7 عصر 1ـ به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده کن تا بدان غسل کنم، امسلمه آب را آورد، غسل کرد و جامه پاکى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1) 2- در روايت ديگرى آمده که: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامههاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود: بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو، مىخواهم با پروردگارم مناجات کنم. اسماء مىگويد: از اتفاق بيرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مىشنيدم، آهسته به طورى که مرا نبيند وارد شدم ديدم دست به سوى آسمان دراز کرده و مىگويد: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتياقى که به ديدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گريهاش بر من و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه مىباشند و غم و اندوهى که بر من دارند، از مىخواهم که بر گناهکاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد کنى که تو بزرگوارترين سؤال شوندگان و مهربانترين مهربانانى. (2) 3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (يا پروردگارم) رفتم. اسماء لحظهاى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامىترين کسى که زنان حمل او را عهدهدار شدند، اى دختر بهترين کسى که بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده، اى دختر کسى که به پروردگارش به فاصله دو تير کمان و يا کمتر نزديک شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى که ايشان را مىبوسيد گفت: فاطمه آن هنگام که نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاک زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما کجا است؟ وى ساکت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز کشيده حسين عليهالسلام حضرت را تکان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد. حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مىبوسيد و مىگفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن که روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مىبوسيد و مىگفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنکه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت کن. اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليهالسلام او را از مرگ مادرتان خبردار کنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مىزدند:يا محمداه يا احمداه، امروز که مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليهالسلام را خبردار کردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه کسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مىشدم، بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد. برگرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=378&subid=10 مراجع 1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77. 2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78. نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] + آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 11:7 صبح محدث اربلى، از علماى ارجمند قرن هفتم و صاحب «کشفالغمه فى معرفة الأئمه»در مورد آرزوى مرگ، در دل و جان دختر گرامى و با فضيلت پيامبر عاليقدراسلام، بيان روشن و توضيحات مفيد و روشنگرى دارد که بازگويى آن در بردارندهى نکتههاست. از اين رو شمهاى از آن گفتار به صورت اختصار دراينجا نقل مىشود. وى مىگويد: «طبيعت بشر بر حب ذات و علاقه به ادامهى حيات خويش نهاده شده است. عمومابشر از مرگ گريزان و عاشق و علاقمند حيات و زندگى خويش است. انبياى الهىهم با آن همه عظمت و جلالت قدر و فضيلت، باز از اين قاعده مستثنى نيستند،و در اين علاقه با عموم مردم شريک و يکساناند. داستان حضرت آدم (ع) با آنهمه طول عمر و مدت زندگىاش باز هم آرزوى حيات و ادامهى زندگى را داشت وهميشه از خداوند متعال آرزوى عمر طولانى و زندگى بيشتر مىکرد، خود گواهىبر اين حقيقت است. حضرت نوح (ع) که از لحاظ سن و سال در حدى بود که به تصريح قرآن مجيد، تنها950 سال در ميان قوم خود به دعوت مردم و تبليغ راه حق و توحيد مشغول بود،وقتى اجلش فرارسيد هنوز از زندگى سير نبود. زيرا چون در لحظات آخر از اوپرسيدند که دنيا را چگونه يافتى؟ پاسخ داد: «دنيا را خانهاى ديدم داراىدو در، که از يک در به اندرون آيند و از در ديگر بيرون روند» و مفهوم اينجمله، شدت علاقه به حيات و دشوارى جدايى از دنيا را در نظر آن پيغمبرکهنسال و منادى توحيد نشان مىدهد. و يا حضرت ابراهيم (ع) از حقتعالى خواسته بود که تا او خودش آرزوى مرگ نکرده است، او را از دنيا نبرد. و يا حضرت موسى (ع) در مفارقت از دنيا و به هنگام فرارسيدن آخرين لحظاتعمر، با ملکالموت محاجه و گفتگو داشت و دل از دنيا نمىبريد. آرى اينها، فقط شمهاى از احوال انبياى عظام بود که با وجود علو درجه ورفعت شأن و عظمت مقام، باز از دنيا سير نمىشدند و به ترک حيات و قطعزندگى رغبت نداشتند... ولى فاطمهى زهرا (ع) با آن سن و سال اندک و در عنفوان جوانى، چنان با شورو شوق در انتظار مفارقت از دنيا و ترک حيات بود که دريافت خبر رحلت خويشاز پدرش را جشن و سرور تلقى مىکرد، و بسيار خوشحال و شادمان بود که زودتربر پدر بزرگوارش نزول خواهند کرد. و اين امر، يکى از اسرار عظمت روحى ومعنوى اهلبيت (ع) است که در آنان به وديعت نهاده شده، و امرى است که تنهابه آنان اختصاص دارد». (1)همين معنى را فاطمه (ع) خود نيز ضمن همان خطبهىشورانگيزى که در مسجد مدينه و در حضور جمع کثيرى از مردم ايراد کرد، بيانفرموده است. بدينصورت که حضرتش در آن گفتار کوبنده و پرشور، پيرامون رحلتپدر بزرگوار خود مىگويد: «خداوند او را با رحمت و رأفت خويش به سوى جوار خود قبض روح فرمود، و ازمشقت و رنج و درد اين دنياو تحمل وزر و بال آن آسوده ساخت و مشمول رضوان وخشنودى خود نمود».(2) اين جملات عميق، خود مىتواند بازگوکنندهى ديدگاه کلى و عمومى زهرا (ع)نسبت به مرگ و انتقال از اين جهان باشد. در واقع اين سخنان پرمعنى، نگرش وجهانبينى زهراى اطهر (ع) را ترسيم مىکند و نشان مىدهد که در نظر او،رخت بربستن از اين جهان و شتافتن به سوى باقى، عالىترين راه رهايى ازمشقات دنيا و رسيدن به جوار رحمت و رأفت حق است. لذا کسى که چنين ديدگاهىنسبت به مرگ دارد، طبيعى است که در مورد مرگ خود نيز از همين ديدگاه بهمسأله مىنگرد. آنچه از بيان زهرا (ع) در مورد رحلت پدر بزرگوارش استفادهمىشود، در حقيقت تأييدى استوار، بر همان عامل روحى و معنوى در نهاد اوستکه باعث مىشود تا از شنيدن خبر رحلت خود نيز شادمان گردد. در روايت وارد است هنگامى که فاطمه زهرا عليهاالسلام با تمام توان در دفاعاز ولايت اميرالمؤمنين و حکومت اسلامى برآمد در اين مسير به مصيبتها وناگواريهاى گوناگون گرفتار شد. پس از آنکه اميرالمؤمنين عليهالسلام را ازحکومت کنار ديد و حادثهى غدير را فراموش شدهى امت وقت ديد و آن هنگام کهفدک و حقوق اقتصادى خود را در دستان نامردان نااهل ديد و در دفاع از حقوقخود نااميد گشت و پس از آنکه حريم و حرمت اهلبيت را توسط هتاکان منافقمحل امنى نيافت، و آنگاه که حتى مردم را از صداى گريههاى خود دلتنگ ديددست به دعا برداشت و آرزوى ملاقات با خدا و رسول خدا را نمود. در کتابنهجالحياة آمده است: دربارهى شکوهها و غمهاى جانکاه حضرت زهراعليهاالسلام پيامبر گرامى اسلام به اصحاب خويش خبر داده و فرمود: "دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناک و نگران مىشود که دست به دعا برداشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت کند، مىگويد:" يا رب انى قد سئمت الحياة و تبرمت باهل الدنيا فالحقنى بأبى الهى عجل وفاتى سريعا. (پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شدهام و از دنيازدگان، بلاها ومصيبتهاى ناگوار ديدهام، خدايا مرا به پدرم رسول خدا متصل گردان و مرگمرا زود برسان.)3بر گرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=373&subid=10مراجع 1ـ کشفالغمه، ج 2، ص 82.2ـ «قبضه اللَّه قبضة رأفة و اختيار رغبة بمحمد عن تعب هذه الدار موضوعاعنه اعباء الأوزار محفوفا بالملائکة الأبرار و رضوان الرب الغفار و جوارالملک الجبار».3ـ نهجالحياة/ ح 118/ ص 204 نوشته شده توسط : حسيني نظرات ديگران [ نظر] :لیست کامل یاداشت ها : [4/4/1387- 11:37 ص] تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک[17/3/1387- 4:7 ع] کيفيت وفات حضرت زهرا[17/3/1387- 11:7 ص] آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا[آرشيو شده ها]
: لوگوي دوستان من :
: آرشيو يادداشت ها : اولین دست نوشته [3] پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید
اولین دست نوشته [3]
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
ما صاحبی داریم
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
+ تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني:
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت:
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: ?يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد?.
تعالي انديشه در مادر:
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) بسم الله بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش.
تجليل ويژه از مادر:
خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد: ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است. بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
بلنداي مقام مادري:
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد.
منزلت رفيع مادر:
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.
دعا براي والدين:
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
گاه نيازمندي:
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
بر گرفته از : http://www2.irna.ir/occasion/rooze-zan-85/index.htm
نوشته شده توسط : حسيني
نظرات ديگران [ نظر]
+ کيفيت وفات حضرت زهرا
1ـ به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده کن تا بدان غسل کنم، امسلمه آب را آورد، غسل کرد و جامه پاکى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1) 2- در روايت ديگرى آمده که: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامههاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود: بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو، مىخواهم با پروردگارم مناجات کنم. اسماء مىگويد: از اتفاق بيرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مىشنيدم، آهسته به طورى که مرا نبيند وارد شدم ديدم دست به سوى آسمان دراز کرده و مىگويد: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتياقى که به ديدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گريهاش بر من و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه مىباشند و غم و اندوهى که بر من دارند، از مىخواهم که بر گناهکاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد کنى که تو بزرگوارترين سؤال شوندگان و مهربانترين مهربانانى. (2)
3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (يا پروردگارم) رفتم. اسماء لحظهاى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامىترين کسى که زنان حمل او را عهدهدار شدند، اى دختر بهترين کسى که بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده، اى دختر کسى که به پروردگارش به فاصله دو تير کمان و يا کمتر نزديک شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى که ايشان را مىبوسيد گفت: فاطمه آن هنگام که نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاک زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما کجا است؟ وى ساکت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز کشيده حسين عليهالسلام حضرت را تکان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد. حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مىبوسيد و مىگفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن که روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مىبوسيد و مىگفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنکه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت کن. اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليهالسلام او را از مرگ مادرتان خبردار کنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مىزدند:يا محمداه يا احمداه، امروز که مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليهالسلام را خبردار کردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه کسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مىشدم، بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد.
برگرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=378&subid=10
مراجع
1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77. 2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78.
+ آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا
[4/4/1387- 11:37 ص] تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک[17/3/1387- 4:7 ع] کيفيت وفات حضرت زهرا[17/3/1387- 11:7 ص] آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا[آرشيو شده ها]