سروش بهاري

+ تولد حضرت زهرا و روز زن مبارک

سه‏شنبه 4 تير 1387 ساعت 11:37 صبح

باغبان هستي:


مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.


گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.


 


خشم لبريز از مهرباني:


مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.


 


قدرت مندي و جديت:


به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.


 


گام به گام رو به سعادت:


مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.


 


عظمت مقام مادر:


در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: ?يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد?.


 


تعالي انديشه در مادر:


حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) بسم الله بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش.


 


تجليل ويژه از مادر:


خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد: ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است. بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.


 


بلنداي مقام مادري:


استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد.


 


منزلت رفيع مادر:


حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.


استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.


 


دعا براي والدين:


خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.


 


گاه نيازمندي:


مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 


 بر گرفته از : http://www2.irna.ir/occasion/rooze-zan-85/index.htm


نوشته شده توسط : حسيني

نظرات ديگران [ نظر]


+ کيفيت وفات حضرت زهرا

جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 4:7 عصر

 1ـ به ام‏سلمه فرمود: برايم آبى آماده کن تا بدان غسل کنم، ام‏سلمه آب را آورد، غسل کرد و جامه پاکى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1)
2- در روايت ديگرى آمده که: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامه‏هاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود: بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو، مى‏خواهم با پروردگارم مناجات کنم.
اسماء مى‏گويد: از اتفاق بيرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مى‏شنيدم، آهسته به طورى که مرا نبيند وارد شدم ديدم دست به سوى آسمان دراز کرده و مى‏گويد: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتياقى که به ديدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه مى‏باشند و غم و اندوهى که بر من دارند، از مى‏خواهم که بر گناهکاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد کنى که تو بزرگوارترين سؤال شوندگان و مهربان‏ترين مهربانانى. (2)



3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (يا پروردگارم) رفتم.
اسماء لحظه‏اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامى‏ترين کسى که زنان حمل او را عهده‏دار شدند، اى دختر بهترين کسى که بر روى ريگ‏هاى زمين پاى گذارده، اى دختر کسى که به پروردگارش به فاصله دو تير کمان و يا کمتر نزديک شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى که ايشان را مى‏بوسيد گفت: فاطمه آن هنگام که نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاک زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما کجا است؟ وى ساکت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز کشيده حسين عليه‏السلام حضرت را تکان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد.
حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن که روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنکه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت کن.
اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليه‏السلام او را از مرگ مادرتان خبردار کنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مى‏زدند:يا محمداه يا احمداه، امروز که مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليه‏السلام را خبردار کردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه کسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مى‏شدم، بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد.


برگرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=378&subid=10


مراجع


 1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77.
2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78.


 


نوشته شده توسط : حسيني

نظرات ديگران [ نظر]


+ آرزوى حضرت زهرا در ترک دنيا

جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 11:7 صبح
 
محدث اربلى، از علماى ارجمند قرن هفتم و صاحب «کشف‏الغمه فى معرفة الأئمه»
در مورد آرزوى مرگ، در دل و جان دختر گرامى و با فضيلت پيامبر عاليقدر
اسلام، بيان روشن و توضيحات مفيد و روشنگرى دارد که بازگويى آن در بر
دارنده‏ى نکته‏هاست. از اين رو شمه‏اى از آن گفتار به صورت اختصار در
اينجا نقل مى‏شود. وى مى‏گويد:

«طبيعت بشر بر حب ذات و علاقه به ادامه‏ى حيات خويش نهاده شده است. عموما
بشر از مرگ گريزان و عاشق و علاقمند حيات و زندگى خويش است. انبياى الهى
هم با آن همه عظمت و جلالت قدر و فضيلت، باز از اين قاعده مستثنى نيستند،
و در اين علاقه با عموم مردم شريک و يکسان‏اند. داستان حضرت آدم (ع) با آن
همه طول عمر و مدت زندگى‏اش باز هم آرزوى حيات و ادامه‏ى زندگى را داشت و
هميشه از خداوند متعال آرزوى عمر طولانى و زندگى بيشتر مى‏کرد، خود گواهى
بر اين حقيقت است.

حضرت نوح (ع) که از لحاظ سن و سال در حدى بود که به تصريح قرآن مجيد، تنها
950 سال در ميان قوم خود به دعوت مردم و تبليغ راه حق و توحيد مشغول بود،
وقتى اجلش فرارسيد هنوز از زندگى سير نبود. زيرا چون در لحظات آخر از او
پرسيدند که دنيا را چگونه يافتى؟ پاسخ داد: «دنيا را خانه‏اى ديدم داراى
دو در، که از يک در به اندرون آيند و از در ديگر بيرون روند» و مفهوم اين
جمله، شدت علاقه به حيات و دشوارى جدايى از دنيا را در نظر آن پيغمبر
کهن‏سال و منادى توحيد نشان مى‏دهد.

و يا حضرت ابراهيم (ع) از حقتعالى خواسته بود که تا او خودش آرزوى مرگ نکرده است، او را از دنيا نبرد.

و يا حضرت موسى (ع) در مفارقت از دنيا و به هنگام فرارسيدن آخرين لحظات
عمر، با ملک‏الموت محاجه و گفتگو داشت و دل از دنيا نمى‏بريد.

آرى اينها، فقط شمه‏اى از احوال انبياى عظام بود که با وجود علو درجه و
رفعت شأن و عظمت مقام، باز از دنيا سير نمى‏شدند و به ترک حيات و قطع
زندگى رغبت نداشتند...

ولى فاطمه‏ى زهرا (ع) با آن سن و سال اندک و در عنفوان جوانى، چنان با شور
و شوق در انتظار مفارقت از دنيا و ترک حيات بود که دريافت خبر رحلت خويش
از پدرش را جشن و سرور تلقى مى‏کرد، و بسيار خوشحال و شادمان بود که زودتر
بر پدر بزرگوارش نزول خواهند کرد. و اين امر، يکى از اسرار عظمت روحى و
معنوى اهل‏بيت (ع) است که در آنان به وديعت نهاده شده، و امرى است که تنها
به آنان اختصاص دارد». (1)همين معنى را فاطمه (ع) خود نيز ضمن همان خطبه‏ى
شورانگيزى که در مسجد مدينه و در حضور جمع کثيرى از مردم ايراد کرد، بيان
فرموده است. بدين‏صورت که حضرتش در آن گفتار کوبنده و پرشور، پيرامون رحلت
پدر بزرگوار خود مى‏گويد:

«خداوند او را با رحمت و رأفت خويش به سوى جوار خود قبض روح فرمود، و از
مشقت و رنج و درد اين دنياو تحمل وزر و بال آن آسوده ساخت و مشمول رضوان و
خشنودى خود نمود».(2)

اين جملات عميق، خود مى‏تواند بازگوکننده‏ى ديدگاه کلى و عمومى زهرا (ع)
نسبت به مرگ و انتقال از اين جهان باشد. در واقع اين سخنان پرمعنى، نگرش و
جهان‏بينى زهراى اطهر (ع) را ترسيم مى‏کند و نشان مى‏دهد که در نظر او،
رخت بربستن از اين جهان و شتافتن به سوى باقى، عالى‏ترين راه رهايى از
مشقات دنيا و رسيدن به جوار رحمت و رأفت حق است. لذا کسى که چنين ديدگاهى
نسبت به مرگ دارد، طبيعى است که در مورد مرگ خود نيز از همين ديدگاه به
مسأله مى‏نگرد. آنچه از بيان زهرا (ع) در مورد رحلت پدر بزرگوارش استفاده
مى‏شود، در حقيقت تأييدى استوار، بر همان عامل روحى و معنوى در نهاد اوست
که باعث مى‏شود تا از شنيدن خبر رحلت خود نيز شادمان گردد.

در روايت وارد است هنگامى که فاطمه زهرا عليهاالسلام با تمام توان در دفاع
از ولايت اميرالمؤمنين و حکومت اسلامى برآمد در اين مسير به مصيبتها و
ناگواريهاى گوناگون گرفتار شد. پس از آنکه اميرالمؤمنين عليه‏السلام را از
حکومت کنار ديد و حادثه‏ى غدير را فراموش شده‏ى امت وقت ديد و آن هنگام که
فدک و حقوق اقتصادى خود را در دستان نامردان نااهل ديد و در دفاع از حقوق
خود نااميد گشت و پس از آنکه حريم و حرمت اهل‏بيت را توسط هتاکان منافق
محل امنى نيافت، و آنگاه که حتى مردم را از صداى گريه‏هاى خود دلتنگ ديد
دست به دعا برداشت و آرزوى ملاقات با خدا و رسول خدا را نمود. در کتاب
نهج‏الحياة آمده است: درباره‏ى شکوه‏ها و غمهاى جانکاه حضرت زهرا
عليهاالسلام پيامبر گرامى اسلام به اصحاب خويش خبر داده و فرمود:

"دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناک و نگران مى‏شود که دست به دعا برداشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت کند، مى‏گويد:"

يا رب انى قد سئمت الحياة و تبرمت باهل الدنيا فالحقنى بأبى الهى عجل وفاتى سريعا.

(پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شده‏ام و از دنيازدگان، بلاها و
مصيبتهاى ناگوار ديده‏ام، خدايا مرا به پدرم رسول خدا متصل گردان و مرگ
مرا زود برسان.)
3








بر گرفته از : http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=373&subid=10

مراجع

1ـ کشف‏الغمه، ج 2، ص 82.

2ـ «قبضه اللَّه قبضة رأفة و اختيار رغبة بمحمد عن تعب هذه الدار موضوعا
عنه اعباء الأوزار محفوفا بالملائکة الأبرار و رضوان الرب الغفار و جوار
الملک الجبار».

3ـ نهج‏الحياة/ ح 118/ ص 204



نوشته شده توسط : حسيني

نظرات ديگران [ نظر]


:لیست کامل یاداشت ها  :